ترجمه "suffocate" به فارسی
خفه کردن, (به ویژه رشد یا پیشرفت) جلوگیری کردن, (در اثر گرما یا دود و غیره) دچار تنگی نفس شدن بهترین ترجمه های "suffocate" به فارسی هستند.
suffocate
adjective
verb
دستور زبان
(intransitive) To suffer from severely reduced oxygen intake to the body. [..]
-
خفه کردن
verbI was up last night researching on the Internet, like, suffocation suicide.
کل ديشب داشتم تو اينترنت تحقيق ميکردم مثل خودکشي به وسيله خفه کردن.
-
(به ویژه رشد یا پیشرفت) جلوگیری کردن
-
(در اثر گرما یا دود و غیره) دچار تنگی نفس شدن
-
ترجمه های کمتر
- جلو دمزنی یا اکسیژن رسانی را گرفتن
- خفه کردن یا شدن
- سرکوب کردن یا شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " suffocate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "suffocate" با ترجمه به فارسی
-
اختلالات تنفسی · اختناق · بیدمی · خفقان · خفه سازی · خفگي · خفگی · دُشدمي
-
خفه کننده
-
اختلالات تنفسی · اختناق · بیدمی · خفقان · خفه سازی · خفگي · خفگی · دُشدمي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن