ترجمه "suitor" به فارسی
خواستگار, دادخواه, شاکی بهترین ترجمه های "suitor" به فارسی هستند.
suitor
verb
noun
دستور زبان
(law) A party to a suit or litigation. [..]
-
خواستگار
nounMy sister's suitor was unwilling to tell us anything.
خواستگار خواهرم مايل نبود که چيزي بهمون بگه.
-
دادخواه
-
شاکی
-
ترجمه های کمتر
- مدعی
- خواهان
- (حقوق) عارض
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " suitor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن