ترجمه "summit" به فارسی

قله, جرگه بزرگ, اجلاس سران بهترین ترجمه های "summit" به فارسی هستند.

summit verb noun دستور زبان

(countable) a peak; the top of a mountain [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قله

    noun

    peak, top of mountain [..]

    We hope to reach the summit before it gets dark.

    امیدواریم قبل از آنکه هوا تاریک شود به قله برسیم.

  • جرگه بزرگ

    noun

    gathering of leaders

  • اجلاس سران

    gathering of leaders

    They were over Finland, en route to Helsinki for a pre-G8 summit.

    اونا روي آسمان فنلاند بودن و داشتن به هلسينکي براي اجلاس سران دي.8 مي رفتن

  • ترجمه های کمتر

    • اوج
    • نوک
    • ستیغ
    • تارک
    • ذروه
    • غایت مطلوب، نهایت موفقیت
    • سر
    • شخ
    • چکاد
    • بحران
    • منتها
    • راس
    • - سران
    • اوج (اوگ)
    • مرتفعترین نقطه
    • نقطه اوج
    • نیم روز
    • وابسته به سران دولت ها
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " summit " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "summit"

عباراتی شبیه به "summit" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "summit" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه