ترجمه "supervise" به فارسی
نظارت کردن, اداره کردن, سرپرستی کردن بهترین ترجمه های "supervise" به فارسی هستند.
supervise
verb
دستور زبان
(transitive) To direct, manage, or oversee; to be in charge [..]
-
نظارت کردن
verbBut I also said we'd be there to supervise.
ولي بهشونم گفتم که براي نظارت کردن ، اونجا خواهيم بود.
-
اداره کردن
verb -
سرپرستی کردن
-
مباشرت کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " supervise " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "supervise"
عباراتی شبیه به "supervise" با ترجمه به فارسی
-
نظارت عالیه
-
یادگیری با نظارت
-
یادگیری نیمهنظارتی
-
زیر نظارت
-
نظارت اداری، سرپرستی امور اداری
-
سرپرستی · ناظر · نظارت
-
رسیدگی · سرپرستی · مباشرت · نظارت
-
سرپرستی تخصصی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن