ترجمه "supervising" به فارسی

سرپرستی, ناظر, نظارت بهترین ترجمه های "supervising" به فارسی هستند.

supervising verb noun

Present participle of supervise. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرپرستی

    noun

    An engineer from the Ettumanoor municipality was supervising the disposal of the carcass.

    یکی از مهندسین شهرداری اتو مانور سرپرستی گروهی را بر عهده داشت که سرگرم جمع آوری لاشه بودند.

  • ناظر

    noun

    Yes, I supervised the stuffing of the teddy bears.

    بله ، من ناظر پُر کردن بدن خرس های عروسکی بودم

  • نظارت

    noun

    I shall be supervising the departure if anyone wants me.

    اگه کسی با من کار داشت بدونید که در حال نظارت بر ترک عمارت هستم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " supervising " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "supervising" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "supervising" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه