ترجمه "surveyor" به فارسی
نقشه بردار, مساح, پیمایشگر بهترین ترجمه های "surveyor" به فارسی هستند.
surveyor
noun
دستور زبان
A person occupied with surveying -- the process of determining positions on the earth's surface. [..]
-
نقشه بردار
nounI'll tell the surveyor to call you.
به نقشه بردار ميگم که باهاتون تماس بگيره
-
مساح
But my surveyor found the richest rock samples.
ولی مساح من غنیترینسنگهای نمونه را یافت.
-
پیمایشگر
-
ترجمه های کمتر
- زمین پیما
- مبصر کلاس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " surveyor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "surveyor" با ترجمه به فارسی
-
روش پیمایش (مساحی) با زنجیر مساحی (surveyor's chain)
-
تراز مساحی · تراز پیمایش
-
بازرس کمی
-
عضو کمیسیون خسارت
-
نقشهبردار سراسر مریخ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن