ترجمه "swaggering" به فارسی
قاطع, مغرور بهترین ترجمه های "swaggering" به فارسی هستند.
swaggering
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of swagger. [..]
-
قاطع
adjective -
مغرور
adjectiveCircassians were swaggering fellows, inordinate bullies in a clear road;
چرکسیها انسانهائیی مغرور و در جاده هموار بیانداز قلدر بودند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " swaggering " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "swaggering" با ترجمه به فارسی
-
باتون · چوبدستی یا تعلیمی کوتاه (که افسران به دست می گرفتند - swagger cane هم می گفتند)
-
(نادر) تحت تاثیر قرار دادن · با فیس و افاده گام برداشتن · به رخ (دیگران) کشیدن · تحکیم کردن · تشر زدن · خرامیدن · خودنمایی کردن · دماغ خود را سر بالا کردن · رفتار افاده آمیز یا خود نمایانه · سینه سپر کردن · شق ورق راه رفتن · عتاب کردن · فیریدن · قلدری کردن · نازیدن · وادار کردن · پرسروصدا بودن
-
متکبر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن