ترجمه "swan" به فارسی

قو, پرسه زدن, گشتن بهترین ترجمه های "swan" به فارسی هستند.

swan verb noun دستور زبان

(plural also 'swan') Any of various species of large, long-necked waterfowl, of genus Cygnus, most of which have white plumage. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قو

    noun

    waterfowl of the genus Cygnus [..]

    Father and son halted near the fountain where two swans were sporting.

    پدر و پسر، کنار برکه، که دو قو بر آن خل بازی میکردند ایستاده بودند.

  • پرسه زدن

    verb
  • گشتن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • (انگلیس - عامیانه)خرامیدن
    • (جانور شناسی) قو (تیره ی Anatidae)
    • (مثل قو) راه رفتن
    • (محلی) قسم خوردن (معمولا به صورت : قسم می خورم I swan)
    • (نجوم) رجوع شود به Cygnus
    • اظهار کردن
    • انسان قو مانند (به ویژه شاعر یا آواز خوان)
    • اواره شدن
    • بحق دانستن
    • خرامان خرامان رفتن
    • متعجب شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " swan " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Swan noun proper دستور زبان

(soccer) someone connected with Swansea City Football Club, as a fan, player, coach, etc. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قو

    noun

تصاویر با "swan"

عباراتی شبیه به "swan" با ترجمه به فارسی

  • (جانور شناسی) قوی وحشی (Olor buccinator بومی امریکای شمالی)
  • قوها
  • (جانور شناسی) قوی سوتی (قوی درشت اندام و سپید بومی امریکای شمالی : Olor columbianus)
  • غاز قونما
  • قوی سیاه
  • پارچه ی حوله ای (swansdown هم می نویسند) · پارچه ی نرم (برای لباس بچه) · پر قو
  • قوی سیاه
  • (انگلیس) دندانه گذاری روی منقار بالای قو (برای نشان دادن مالکیت)
اضافه کردن

ترجمه های "swan" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه