ترجمه "swelling" به فارسی

تورم, برآمدگی, خيز بهترین ترجمه های "swelling" به فارسی هستند.

swelling noun verb دستور زبان

The state of being swollen. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تورم

    noun

    The bleed is resolved, but they had to put a shunt in to reduce brain swelling.

    خون ریزیش متوقف شده ، ولی مجبور شدن سرش رو سوراخ کنن تا تورم مغزش رو کم کنن.

  • برآمدگی

    noun

    His white Terylene shirt was unbuttoned to where the swell of his belly began.

    دگمههای پیراهن سفیدتری لن مرد تا سر برآمدگی شکمش باز بود.

  • خيز

  • ترجمه های کمتر

    • ورم
    • آماس
    • برجستگی
    • تورژسانس
    • نفخ
    • کوهان
    • مروت
    • ازدیاد
    • قوز
    • فزونی
    • ضربت
    • خیز
    • امتیاز
    • اخراج
    • رشد
    • افزایش
    • (به ویژه در بدن) قلمبه شدگی
    • باد کردگی
    • پف - کردگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " swelling " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "swelling" با ترجمه به فارسی

  • امواج
  • (از شدت غرور یا خشم و غیره) باد کردن · (اندازه یا شمار یا شدت و غیره) زیاد شدن یا کردن · (بلندی صدا) بلند شدن یا کردن · (به خود) بالیدن · (خودمانی) استاد (در کاری) · (خودمانی) عالی · (در ارگ و غیره) سویچ تنظیم صدا 5 · (دریا) توفانی شدن · (عامیانه) شیک پوش · (موسیقی) افزایش تدریجی صداcrescendo هم می گویند و معمولا پیامد آن کاهش تدریجی صدا یا decrescendo است) 6 · آدم برجسته (به ویژه از نظر اجتماعی) · آماس · آماساندن · آماسیدن · آماسیدگی · ازدیاد 2 · افزایش · باد کردن · باد کردگی · بالا آمدن · بالاآمدگی · بالغ شدن (بر) · برجستگی · بیرون زدن · بیرون زدگی · تبسیدن · تورم · تپه · خاستن، خیزیدن · خبره · خوش تیپ · خوش ظاهر · خوش لباس · خیزاب · رساندن (به) · رسیدن (به) · رشد · سرشناس 4 · شخص · شیخ · شیک · شیک 3 · شیک پوش · طغیان کردن · غلتاب · غلتابی شدن · فزونی · فیس کردن · قلمبه · قلمبه شدگی · متلاطم شدن · متورم شدن · متورم کردن · مد پرست · معرکه · موج غلتان · موج مرده · موجه، شترک، اشترک، آب خیز، آب خیزه · هلویی · ور قلمبیدن · ورجستن · ورم · ورم کردن · پرشدن · پشته · پف کردن · پف کردگی · پندام 1 · پندام کردن · کج کلاه · کولاک 7 · کوه زیردریا 0
  • (جغرافی) طغیان شدید دریا · (معمولا groundswell) جنبش تند گستر (عقیده یا حزب یا محبوبیت) · آب لرزه · امواج · موج تند گستر عقیدتی
  • آکنده از
  • (موسیقی) جعبه ی محتوی لوله ها و دریچه های ارگ · جعبه ی تنظیم ارگ
  • بالا آمدن
  • (عامیانه) غرور · باد کله · بادسر · فیس · منت
  • (از شدت غرور یا خشم و غیره) باد کردن · (اندازه یا شمار یا شدت و غیره) زیاد شدن یا کردن · (بلندی صدا) بلند شدن یا کردن · (به خود) بالیدن · (خودمانی) استاد (در کاری) · (خودمانی) عالی · (در ارگ و غیره) سویچ تنظیم صدا 5 · (دریا) توفانی شدن · (عامیانه) شیک پوش · (موسیقی) افزایش تدریجی صداcrescendo هم می گویند و معمولا پیامد آن کاهش تدریجی صدا یا decrescendo است) 6 · آدم برجسته (به ویژه از نظر اجتماعی) · آماس · آماساندن · آماسیدن · آماسیدگی · ازدیاد 2 · افزایش · باد کردن · باد کردگی · بالا آمدن · بالاآمدگی · بالغ شدن (بر) · برجستگی · بیرون زدن · بیرون زدگی · تبسیدن · تورم · تپه · خاستن، خیزیدن · خبره · خوش تیپ · خوش ظاهر · خوش لباس · خیزاب · رساندن (به) · رسیدن (به) · رشد · سرشناس 4 · شخص · شیخ · شیک · شیک 3 · شیک پوش · طغیان کردن · غلتاب · غلتابی شدن · فزونی · فیس کردن · قلمبه · قلمبه شدگی · متلاطم شدن · متورم شدن · متورم کردن · مد پرست · معرکه · موج غلتان · موج مرده · موجه، شترک، اشترک، آب خیز، آب خیزه · هلویی · ور قلمبیدن · ورجستن · ورم · ورم کردن · پرشدن · پشته · پف کردن · پف کردگی · پندام 1 · پندام کردن · کج کلاه · کولاک 7 · کوه زیردریا 0
اضافه کردن

ترجمه های "swelling" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه