ترجمه "swell" به فارسی

تورم, ورم کردن, بالا آمدن بهترین ترجمه های "swell" به فارسی هستند.

swell adjective verb noun دستور زبان

(US, informal, dated) Excellent. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تورم

    noun

    Headaches, diarrhea, swelling, and some that are more dangerous, like cardiac arrhythmia.

    سر درد ، اسهال ، تورم ، و یه سری عوارض خطرناکتر مثل بی نظمی در ضربان قلب.

  • ورم کردن

    intransitive: to become bigger, especially due to being engorged

    His crotch had swelled terribly; his underpants looked as if someone had stuffed a honeydew melon into them.

    بین پاهایش ورم کرده بود انگار که یک نفر خربزهای در زیر شلواری او گذاشته است.

  • بالا آمدن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • خوش تیپ
    • خوش لباس
    • ورم
    • آماس
    • افزایش
    • شیک
    • فزونی
    • برجستگی
    • رشد
    • خاستن، خیزیدن
    • موجه، شترک، اشترک، آب خیز، آب خیزه
    • پشته
    • قلمبه
    • شخص
    • تپه
    • آماساندن
    • آماسیدن
    • آماسیدگی
    • بالاآمدگی
    • تبسیدن
    • خیزاب
    • غلتاب
    • هلویی
    • ورجستن
    • پرشدن
    • شیخ
    • معرکه
    • خبره
    • (از شدت غرور یا خشم و غیره) باد کردن
    • (اندازه یا شمار یا شدت و غیره) زیاد شدن یا کردن
    • (بلندی صدا) بلند شدن یا کردن
    • (به خود) بالیدن
    • (خودمانی) استاد (در کاری)
    • (خودمانی) عالی
    • (در ارگ و غیره) سویچ تنظیم صدا 5
    • (دریا) توفانی شدن
    • (عامیانه) شیک پوش
    • (موسیقی) افزایش تدریجی صداcrescendo هم می گویند و معمولا پیامد آن کاهش تدریجی صدا یا decrescendo است) 6
    • آدم برجسته (به ویژه از نظر اجتماعی)
    • ازدیاد 2
    • باد کردن
    • باد کردگی
    • بالغ شدن (بر)
    • بیرون زدن
    • بیرون زدگی
    • خوش ظاهر
    • رساندن (به)
    • رسیدن (به)
    • سرشناس 4
    • شیک 3
    • شیک پوش
    • طغیان کردن
    • غلتابی شدن
    • فیس کردن
    • قلمبه شدگی
    • متلاطم شدن
    • متورم شدن
    • متورم کردن
    • مد پرست
    • موج غلتان
    • موج مرده
    • ور قلمبیدن
    • پف کردن
    • پف کردگی
    • پندام 1
    • پندام کردن
    • کج کلاه
    • کولاک 7
    • کوه زیردریا 0
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " swell " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "swell" با ترجمه به فارسی

  • امواج
  • (جغرافی) طغیان شدید دریا · (معمولا groundswell) جنبش تند گستر (عقیده یا حزب یا محبوبیت) · آب لرزه · امواج · موج تند گستر عقیدتی
  • آکنده از
  • (موسیقی) جعبه ی محتوی لوله ها و دریچه های ارگ · جعبه ی تنظیم ارگ
  • بالا آمدن
  • (عامیانه) غرور · باد کله · بادسر · فیس · منت
  • (به ویژه در بدن) قلمبه شدگی · آماس · اخراج · ازدیاد · افزایش · امتیاز · باد کردگی · برآمدگی · برجستگی · تورم · تورژسانس · خيز · خیز · رشد · ضربت · فزونی · قوز · مروت · نفخ · ورم · پف - کردگی · کوهان
  • (به ویژه در بدن) قلمبه شدگی · آماس · اخراج · ازدیاد · افزایش · امتیاز · باد کردگی · برآمدگی · برجستگی · تورم · تورژسانس · خيز · خیز · رشد · ضربت · فزونی · قوز · مروت · نفخ · ورم · پف - کردگی · کوهان
اضافه کردن

ترجمه های "swell" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه