ترجمه "symbol" به فارسی
نماد, سمبل, علامت بهترین ترجمه های "symbol" به فارسی هستند.
symbol
verb
noun
دستور زبان
A character or glyph representing an idea, concept or object. [..]
-
نماد
nounobject meant to represent another [..]
You wanna risk the lives of my men for some symbol?
تو ميخواي جون افرادم رو بخاطر يه چندتا نماد به خطر بندازم.
-
سمبل
character or glyph
It's a symbol associated with the worship of a pagan deity.
اين يه سمبل ـه که با پرستش بُت به عنوان خدا رابطه داره.
-
علامت
nounI can't get the symbols right on the bathrooms.
من اون علامت هاي توي حموم رو متوجه نشدم.
-
ترجمه های کمتر
- رمز
- علم
- اشاره
- نشانه
- سمبول
- مظهر
- نمودگار
- نمون
- نگر
- مخفف
- دال
- (روانکاوی) نمادمیل ناخود آگاه و سرکوب شده
- (موسیقی یا ریاضیات یا شیمی و غیره) نشان
- رجوع شود به symbolize
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " symbol " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "symbol"
عباراتی شبیه به "symbol" با ترجمه به فارسی
-
علامت مقام · نشانه ی شان و اعتبار · نماد منزلت
-
حاکی بودن · دال بر چیزی بودن · مظهر چیزی بودن · نماد به کار بردن · نماد سازی کردن · نماد چیزی بودن · نمادین کردن
-
سمبولیسم · نماد · نماد پردازی · نمادگان · نمادگرایی
-
نماد شرکت
-
سمبل یورو
-
منطق ریاضی · منطق مجرد · منطق نمادی
-
نمادهای پایانی و غیرپایانی
-
نمادهای رختشویی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن