ترجمه "symbolic" به فارسی
نمادى, سمبولیک, نمادین بهترین ترجمه های "symbolic" به فارسی هستند.
symbolic
adjective
دستور زبان
Pertaining to a symbol. [..]
-
نمادى
which is also associated with a visual symbol.
كه با نمادى بصرى نيز همراه است.
-
سمبولیک
The mortal rage of the first shock remained intact after the symbolic cremation of her husband
غیظ کشندهی حاصل از آن برخورد غیرمترقبه، حتی بعد از سوزاندان سمبولیک جسد شوهرش، در او باقی ماند.
-
نمادین
Every volume on symbolic anthropology and iconography I could find.
هر حجم در انسان شناسی نمادین و پیکرنگاری من می تواند پیدا کنید.
-
ترجمه های کمتر
- نمادی
- رمزی
- اختصاری
- وابسته به نمادگرایی یا نماد - گری (symbolical هم می گویند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " symbolic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "symbolic" با ترجمه به فارسی
-
علامت مقام · نشانه ی شان و اعتبار · نماد منزلت
-
حاکی بودن · دال بر چیزی بودن · مظهر چیزی بودن · نماد به کار بردن · نماد سازی کردن · نماد چیزی بودن · نمادین کردن
-
سمبولیسم · نماد · نماد پردازی · نمادگان · نمادگرایی
-
نماد شرکت
-
سمبل یورو
-
منطق ریاضی · منطق مجرد · منطق نمادی
-
نمادهای پایانی و غیرپایانی
-
نمادهای رختشویی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن