ترجمه "symphonic" به فارسی

سمفونیک, هماوا, همساز بهترین ترجمه های "symphonic" به فارسی هستند.

symphonic adjective دستور زبان

(music) Characteristic of a symphony [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سمفونیک

    He had conceived it as a symphonic picture with two characters.

    او این صحنه رابهصورت یک پردهٔ سمفونیک با دو قهرمان در نظر آورده بود.

  • هماوا

  • همساز

  • ترجمه های کمتر

    • همنوا
    • موزون
    • وابسته به سمفونی
    • وابسته به همسازی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " symphonic " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "symphonic" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "symphonic" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه