ترجمه "tablet" به فارسی
قرص, لوحه, ورقه بهترین ترجمه های "tablet" به فارسی هستند.
tablet
verb
noun
دستور زبان
(medicine) a pill; a small, easily swallowed portion of a medication or other substances to be taken orally. [..]
-
قرص
nounsolid form for doses of drugs or medication to be taken orally
Because we've got plenty of the little blue tablet there.
واسه اينکه ما يه خيلي قرص آبي اينجا داريم
-
لوحه
nounWe put the storage of memes out there on a clay tablet,
ما انباری از ممها را روی لوحه گلی ثبت کردیم؛
-
ورقه
noundon't you usually have the little tablet thingy with you?
تو هميشه از اين ورقه ها همرات داري؟
-
ترجمه های کمتر
- لوح
- لوزی
- حب
- پلاک
- دفتر
- دفترچه
- پلمه
- کتیبه
- تابلو
- (انگلیس) دانه ی آب نبات
- (دارو) قرص
- (سنگ یا فلز یا تخته چوب مسطح) لوح
- (صابون و غیره) قالب
- حب نبات
- دفتر رسم یا نقاشی
- دیوار نگاشت
- سنگ نبشته
- شکل لوزی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tablet " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "tablet"
عباراتی شبیه به "tablet" با ترجمه به فارسی
-
تبلت
-
صفحه کوچک · لوحه · پلاک
-
لوح رسی
-
تبلت گرافیکی
-
قالبگیری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن