ترجمه "tally" به فارسی
حساب, شمارش, چوبخط بهترین ترجمه های "tally" به فارسی هستند.
tally
adjective
verb
noun
interjection
adverb
دستور زبان
(UK) Used as a mild intensifier: very (almost exclusively used by the upper classes and often in conjuction with bally ). [..]
-
حساب
nounWe could tally up all our mistakes, but we are where we are.
مي تونيم تمام اشتباهاتمون رو حساب کنيم ، ولي گذشته ديگه گذشته
-
شمارش
nounThe last tally stands.
مقدار شمارش فعلي باقي ميمونه
-
چوبخط
piece of wood with notches or scores
-
ترجمه های کمتر
- برچسب
- چوبخط زدن
- شمردن
- جور
- صورتحساب
- آمار
- اتیکت
- همجور
- همخوان
- همتا
- لنگه
- جفت
- کنت
- شمار
- (با محاسبه) نشان دادن
- (در اصل) چوبخط
- (دقیقا) رسیدگی کردن
- باهم خواندن
- به حساب آوردن یا گذاشتن
- تطبیق کردن
- جمع زدن
- جور بودن
- دست انداختن
- ریز اقلام
- ریز حساب
- طنز گفتن
- قیمت نما
- محاسبه و ثبت کردن
- محاسبه کردن
- مطابق بودن
- مورد بررسی قرار دادن
- نام نما
- هر وسیله ی نگهداری حساب و ارقام بستانکاری و بدهکاری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tally " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "tally" با ترجمه به فارسی
-
حسابدار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن