ترجمه "tart" به فارسی
ترش, تارت, زست بهترین ترجمه های "tart" به فارسی هستند.
tart
adjective
verb
noun
دستور زبان
Sharp to the taste; acid; sour. [..]
-
ترش
adjectivewith sharp taste, sour
-
تارت
baked dessert dish, a filled pastry base with an open top not covered with pastry [..]
A pop-tart and getting out of a cage.
يه پاپ تارت و خلاصي از قفس.
-
زست
with sharp taste, sour
-
ترجمه های کمتر
- تند
- زن هرزه
- فاحشه
- زننده
- جنده
- اسیدی
- دبش
- روسپی
- شدید
- (زن) خراب
- (عامیانه)
- (معنی و غیره) تند
- ترش مزه
- زن بی عفت
- شیرینی مربایی
- کیک میوه دار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tart " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "tart"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن