ترجمه "telegraphic" به فارسی
تلگرافی, (مانند تلگراف) به سبک مختصر و فشرده, به وسیله ی تلگراف بهترین ترجمه های "telegraphic" به فارسی هستند.
telegraphic
adjective
دستور زبان
of, or relating to the telegraph [..]
-
تلگرافی
adjectiveMelanie, strangely calm now, telegraphed him money and instructions to come home.
ملانی که دیگر آرام شده بود تلگرافی مقداری پول حواله کرد تا موس به خانه برگردد.
-
(مانند تلگراف) به سبک مختصر و فشرده
-
به وسیله ی تلگراف
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " telegraphic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "telegraphic" با ترجمه به فارسی
-
(عامیانه) از روی حرکات و غیره نیت خود را هویدا کردن (معمولا به طورناخودآگاهانه) · با تلگراف فرستادن · بروز دادن · تلگراف · تلگراف زدن · دستگاه تلگراف · دور نویس · دورنگار
-
تلگرافچی
-
باتلگراف
-
(گیاه شناسی) یونجه ی هندی (Desmodium gyrans - بومی نواحی حاره ای آسیا)
-
وزارت پست و تلگراف و تلفن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن