ترجمه "temporal" به فارسی
زمانی, زمانمند, دنیوی بهترین ترجمه های "temporal" به فارسی هستند.
temporal
adjective
noun
دستور زبان
of limited time; not perpetual [..]
-
زمانی
adjectiveof or relating to time
the spatial and temporal resolution of brain scanning is doubling every year.
دورنمای فضایی و زمانی اسکن مغز هر سال دو برابر میشود.
-
زمانمند
-
دنیوی
The spiritual and temporal pastors of the mine flock were very good friends.
چوپانان معنوی و دنیوی گله معدنچیها همه دوستان خوبی بودند.
-
ترجمه های کمتر
- گیجگاهی
- زمان
- موقتی
- جسمانی
- زمانگیر
- ناسوتی
- گذرا
- (دستور زبان) زمانی
- این جهانی
- زمان دار
- زود گذر
- شقیقه ای
- پایان پذیر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " temporal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "temporal" با ترجمه به فارسی
-
فرصت طلب ومسامحه کار
-
وقت گذرانی
-
موقتا · موقتی · ناپا · ناپایا (مخفف آن : pro tem)
-
استخوان شقیقه (رجوع شود به skull) · استخوان گیجگاهی
-
لوب گیجگاهی
-
ابن الوقت بودن · طبق مقتضیات وقت عمل کردن · فرصت طلبی کردن · مدارا کردن
-
عضله گیجگاهی
-
آرتریت تمپورال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن