ترجمه "temporality" به فارسی

زمانمندی, گذرایی, (معمولا جمع) مال و منال بهترین ترجمه های "temporality" به فارسی هستند.

temporality noun دستور زبان

The condition of being bounded in time (of being temporal.) [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زمانمندی

  • گذرایی

  • (معمولا جمع) مال و منال

  • ترجمه های کمتر

    • زود گذری
    • مایملک دنیوی
    • پایان پذیری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " temporality " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "temporality" با ترجمه به فارسی

  • فرصت طلب ومسامحه کار
  • وقت گذرانی
  • (دستور زبان) زمانی · این جهانی · جسمانی · دنیوی · زمان · زمان دار · زمانمند · زمانگیر · زمانی · زود گذر · شقیقه ای · موقتی · ناسوتی · پایان پذیر · گذرا · گیجگاهی
  • موقتا · موقتی · ناپا · ناپایا (مخفف آن : pro tem)
  • استخوان شقیقه (رجوع شود به skull) · استخوان گیجگاهی
  • لوب گیجگاهی
  • ابن الوقت بودن · طبق مقتضیات وقت عمل کردن · فرصت طلبی کردن · مدارا کردن
  • عضله گیجگاهی
اضافه کردن

ترجمه های "temporality" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه