ترجمه "tent" به فارسی
چادر, گیان, خیمه بهترین ترجمه های "tent" به فارسی هستند.
tent
verb
noun
دستور زبان
A pavilion or portable lodge consisting of skins, canvas, or some strong cloth, stretched and sustained by poles, used for sheltering persons from the weather. [..]
-
چادر
nounportable lodge [..]
She tried to get a tent, but she couldn't find the one she wanted.
او سعی کرد یک چادر پیدا کند اما نتوانست آنچه را که می خواست بیابد
-
گیان
nounportable lodge
-
خیمه
nounOlivain pretended to have heard nothing and entered the tent.
اولی وین چنان ظاهر ساخت که چیزی نشنید و رفت داخل خیمه شد.
-
ترجمه های کمتر
- زبانه
- توجه
- خرگاه
- مظله
- کیان
- (زخم بندی) فتیله
- اردو زدن
- با چادر (یا هر چیز خیمه مانند) پوشاندن
- باز نگهدار
- خیمه برپا کردن
- خیمه مانند
- در چادر زندگی کردن
- زبانه قرار دادن
- فتیله گذاشتن
- منزل دادن
- هر چیز چادر مانند
- پرده سرای
- چادر نشینی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "tent"
عباراتی شبیه به "tent" با ترجمه به فارسی
-
آزمایشی · احتمالی · امتحانی · با دودلی · تجربی · دودلانه · شایدی · شرطی · غیر قطعی · مشروط · موقت · موقتی
-
(پزشکی) چادر اکسیژن
-
رجوع شود به shelter tent
-
امتحانا · بطور ازمایش · منباب ازمایش
-
خیمه ی دو نفره · خیمه ی سربازی
-
سیرک در خیمه · نمایش داخل چادر
-
خیمه شکل · خیمه مانند · خیمه پوش · در خیمه
-
قرار گاه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن