ترجمه "tented" به فارسی
خیمه شکل, خیمه مانند, خیمه پوش بهترین ترجمه های "tented" به فارسی هستند.
tented
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of tent. [..]
-
خیمه شکل
-
خیمه مانند
-
خیمه پوش
-
در خیمه
They needed a doctor urgently, in the live animal tent.
اونا فورا به یه پزشک در خیمه ی حیوانات زنده نیاز داشتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tented " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "tented" با ترجمه به فارسی
-
آزمایشی · احتمالی · امتحانی · با دودلی · تجربی · دودلانه · شایدی · شرطی · غیر قطعی · مشروط · موقت · موقتی
-
(پزشکی) چادر اکسیژن
-
(زخم بندی) فتیله · اردو زدن · با چادر (یا هر چیز خیمه مانند) پوشاندن · باز نگهدار · توجه · خرگاه · خیمه · خیمه برپا کردن · خیمه مانند · در چادر زندگی کردن · زبانه · زبانه قرار دادن · فتیله گذاشتن · مظله · منزل دادن · هر چیز چادر مانند · پرده سرای · چادر · چادر نشینی کردن · کیان · گیان
-
رجوع شود به shelter tent
-
امتحانا · بطور ازمایش · منباب ازمایش
-
خیمه ی دو نفره · خیمه ی سربازی
-
سیرک در خیمه · نمایش داخل چادر
-
قرار گاه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن