ترجمه "testifier" به فارسی
تصدیق کننده, گواه, شاهد بهترین ترجمه های "testifier" به فارسی هستند.
testifier
noun
دستور زبان
One who testifies; a witness. [..]
-
تصدیق کننده
noun -
گواه
The way humans were created and the Paradise home prepared for them testify to God’s goodness.
گواه نیکویی او را میتوان در آفرینش اوّلین زوج بشری و بهشتی که برای آنان فراهم کرد، دید.
-
شاهد
adjective nounI'm afraid if I report it they'll make me testify.
ترسيدم که اينو بهشون بگم ؛ چون ممکن بود منو به عنوان شاهد در نظر بگيرند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " testifier " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "testifier" با ترجمه به فارسی
-
حاکی بودن · دال بر چیزی بودن · دلالت کردن · شاهد شدن (به ویژه در دادگاه) · شهادت دادن · نشان دادن · گواه چیزی بودن · گواهی دادن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن