ترجمه "theater" به فارسی
تئاتر, تماشاخانه, نمایش بهترین ترجمه های "theater" به فارسی هستند.
theater
noun
دستور زبان
A place or building, consisting of a stage and seating, in which an audience gathers to watch plays, musical performances, public ceremonies etc. [..]
-
تئاتر
noundrama or performance as a profession or artform [..]
I met Yoko on my way to the theater.
من در راه رفتن به تئاتر با یوکو ملاقات کردم.
-
تماشاخانه
nounPrincess Betsy drove home from the theater, without waiting for the end of the last act.
شاهزاده خانم بت سی، بی آنکه منتظر پایان آخرین پرده شود، تماشاخانه را ترک گفت.
-
نمایش
nounAnd I was thinking, you'd do so well now with the beach theater crowd.
داشتم فکر میکردم حالا که اینقدر تو نمایش کارت خوبه
-
ترجمه های کمتر
- صحنه
- نمایشنامه
- پیکارگاه
- پهنه
- جبهه
- (بیمارستان و غیره) اتاق عمل (operating theater هم می گویند)
- روش نمایش
- نمایش سرا
- هنر تئاتر
- هنر تاتر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " theater " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "theater"
عباراتی شبیه به "theater" با ترجمه به فارسی
-
(ادبیات قرن 02) تئاتر پوچی · نمایش پوچی
-
اتاق عمل
-
تئاتر تابستانی (معمولا در هوای آزاد با برنامه های موزیکال)
-
(تماشاخانه ای که در هر فصل شمار معینی نمایش را متناوبا اجرا می کند) تماشاخانه ی اندوزه ای · تئاتر رپرتوار
-
تئاتر چریکی (که در آن هواداران دسته ی بخصوصی با لودگی و شعار دادن و با ارائه ی نمایش کوتاه و طنز آمیز جلسه ی مخالفان خود را به هم می زنند)
-
تئاتر شهری
-
تماشاخانه
-
(امریکا) سالن تئاتر که صحنه ی آن در وسط قرار دارد و صندلی ها را دورتادور صحنه قرار داده اند · روش ها و اسلوب این نوع تئاتر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن