ترجمه "therapy" به فارسی
درمان, معالجه, مداوا بهترین ترجمه های "therapy" به فارسی هستند.
therapy
verb
noun
دستور زبان
Treatment of disease or disability, physical or mental. [..]
-
درمان
nounmedical treatment
He said all the right things, he went to therapy.
کلاً حرفاش درست بود ، خودش رو درمان کرد.
-
معالجه
nounThe chairman has already prohibited the use of the therapy machines.
مدير قبلا استفاده از ماشين معالجه رو ممنوع کرده.
-
مداوا
We'll have to begin therapy sometime during the next few weeks.
باید مداوا رو شروع كنیم یه وقتی تو هفته های بعد
-
ترجمه های کمتر
- هجلاعم
- (در ترکیب) - درمانی
- - درمان
- درمان بیماری
- روان درمانی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " therapy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "therapy" با ترجمه به فارسی
-
قطبیتدرمانی
-
شناخت درمانی
-
(روان پزشکی) درمان با تکانه (یا ضربه) ی برقی · تکانه درمانی (برقی)
-
ییاپرس ینامرد شزرو سیورس
-
رجوع شود به biotherapy
-
مداوای گروهی بیماران دارای مسائل روانی مشابه · گروه درمانی
-
درمان با ضربه الکتریکی تشنجآور · رجوع شود به electroshock therapy
-
دارودرماني · درمان دارویی · شيميدرماني
اضافه کردن مثال
اضافه کردن