ترجمه "throbbing" به فارسی
تپش ترجمه "throbbing" به فارسی است.
throbbing
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of throb. [..]
-
تپش
nounHe felt that his parched lips were flecked with foam, his heart was throbbing.
احساس میکرد که لبهایش خشک شده، قلبش به تپش افتاده است و کف بر لبهایش نشسته.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " throbbing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "throbbing" با ترجمه به فارسی
-
(زخم و غیره) زوک زوک کردن · (نبض و غیره) زدن · تپاک · تپش · تپش داشتن · تپیدن · تیر کشی · تیر کشیدن · ذق ذق کردن · زدن · زوک زوک · ضربان · ضربان داشتن · مشمئز شدن · گز گز · گزگز کردن
-
(زخم و غیره) زوک زوک کردن · (نبض و غیره) زدن · تپاک · تپش · تپش داشتن · تپیدن · تیر کشی · تیر کشیدن · ذق ذق کردن · زدن · زوک زوک · ضربان · ضربان داشتن · مشمئز شدن · گز گز · گزگز کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن