ترجمه "throb" به فارسی

زدن, تپش, تپیدن بهترین ترجمه های "throb" به فارسی هستند.

throb verb noun دستور زبان

(intransitive) To pound or beat rapidly or violently [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زدن

    verb
  • تپش

    noun

    He felt that his parched lips were flecked with foam, his heart was throbbing.

    احساس میکرد که لبهایش خشک شده، قلبش به تپش افتاده است و کف بر لبهایش نشسته.

  • تپیدن

    verb

    At noon the throbbing song of spring hopes hung tremblingly and caressingly over the village.

    هنگامظهر سرود دلنواز امیدهای بهاری در روی محله در تپیدن بود.

  • ترجمه های کمتر

    • تپش داشتن
    • ذق ذق کردن
    • ضربان
    • تپاک
    • (زخم و غیره) زوک زوک کردن
    • (نبض و غیره) زدن
    • تیر کشی
    • تیر کشیدن
    • زوک زوک
    • ضربان داشتن
    • مشمئز شدن
    • گز گز
    • گزگز کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " throb " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "throb" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "throb" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه