ترجمه "throw" به فارسی
انداختن, پرت کردن, پرتاب بهترین ترجمه های "throw" به فارسی هستند.
throw
verb
noun
دستور زبان
(transitive) To cause an object to move rapidly through the air. [..]
-
انداختن
Verb verbto cause an object to move rapidly through the air
Why is it necessary to throw the books on the floor? The mother trembled.
کتابهارو زمین انداختن چه فایده داره؟ مادر مرتعش گردید.
-
پرت کردن
verbHe lost his cool and started throwing things.
او خونسردی خود را از دست داد و شروع به پرت کردن چیزها کرد.
-
پرتاب
nounAndthen throwing it out into the water, as far as his strength wouldpermit.
تا آنجا که زورش میرسید کت و شلوار را همراه با پاره سنگ به میان آب پرتاب کرد.
-
ترجمه های کمتر
- part kardan
- پرتاب کردن
- افکندن
- آوردن
- روتختی
- پاشیدن
- روسری
- افگندن
- ریسیدن
- لچک
- (آبگونه) ریختن
- (آتشی) شدن 4
- (با شتاب) دستخوش کردن
- (با شتاب) فرستادن
- (با شتاب) پوشیدن
- (به شدت) دست به کار شدن
- (به ویژه ابریشم) تابیدن
- (تاس) ریختن
- (حیوانات اهلی) بچه زاییدن 0
- (خال) آوردن
- (دسته و غیره)کشیدن
- (روی چرخ کوزه گری یا سفالگری) شکل دادن
- (زمین شناسی -میزان جابجایی گسله) افت گسل 1
- (زنانه) شال
- (سویچ و غیره) زدن
- (عامیانه - اعراض یا غیظ و غیره) کردن
- (عامیانه - سور یا مهمانی) دادن 3
- (عامیانه) گیج کردن
- (مسابقه و شرط بندی و غیره) عمدا باختن 2
- (ورق) انداختن
- (کاناپه و تختخواب و غیره) روکش
- (کلاچ و غیره) گرفتن
- افکنش 8
- بر زمین زدن
- به خاک افکندن
- به زیر آوردن
- تافتن 6
- دور انداختن
- دچار کردن
- رو رختخوابی
- روانداز 0
- سرمست کردن
- سوت کردن
- شانه پوش 9
- شکلدار کردن 7
- قطع (یا وصل) کردن 1
- مست کردن
- مغشوش کردن
- ورق خود را بازی کردن
- پرداختن (به کاری)
- گسیل کردن
- گیر انداختن 5
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " throw " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "throw"
عباراتی شبیه به "throw" با ترجمه به فارسی
-
به فاصله یک سنگ انداز
-
پرتاب نیزه
-
جریمه دادن
-
مغشوش کردن
-
باعث تاخیر شدن
-
دور انداختن
-
دچار کردن، گفتار کردن
-
مداخله کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن