ترجمه "tickle" به فارسی

قلقلک, غلغلک, انگیزاندن بهترین ترجمه های "tickle" به فارسی هستند.

tickle adjective verb noun دستور زبان

The act of tickling. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قلقلک

    The sun blazed down upon them, the sweat tickled his face.

    خورشید تفتیده بر آنها میتابید و عرق، چهرهاش را قلقلک میداد.

  • غلغلک

    to touch in a manner that causes tingling sensation

    But your mention of a photograph rather tickled my curiosity.

    اما تو به عکسي اشاره کردي که خيلي حس کنجکاوي منو غلغلک داد.

  • انگیزاندن

  • ترجمه های کمتر

    • خاریدن
    • پخلوچه
    • پخلیچه
    • پخپخو
    • (خودمانی - معمولا حالت مجهول) خشنود کردن
    • ایجاد خارش کردن
    • به نشاط آوردن
    • حظ کردن
    • خرسند کردن
    • سر شوق آوردن
    • سرحال آوردن
    • غلغلک دادن
    • غلغلک شدن
    • قلقلک دادن
    • قلقلکی بودن
    • مور مور شدن
    • مورمور کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tickle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tickle" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "tickle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه