ترجمه "timeout" به فارسی

درنگ, کارایست, وقفه بهترین ترجمه های "timeout" به فارسی هستند.

timeout noun دستور زبان

(communication) the intentional ending of an incomplete task after a time limit considered a long enough for it to end normally [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • درنگ

    Andy Reid wastes a timeout challenging it, loses the challenge, loses the game.

    " اندي رايد " هم درنگ ميکنه ، عقب ميوفته و بعدشم تيممون بازي رو ميبازه.

  • کارایست

  • وقفه

    noun
  • (فوتبال و غیره) تایم اوت

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " timeout " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "timeout" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه