ترجمه "timer" به فارسی

زمانسنج, تایمر, ساعت بهترین ترجمه های "timer" به فارسی هستند.

timer noun دستور زبان

Someone or something which times. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زمانسنج

    device used to measure time [..]

    But to start the 70-second timer, you need to flip the switch marked " Destruct. "

    اما برای شروع زمانسنج 70 ثانیه ای باید دکمه رو به سمت کلمه " تخریب " عوض کنید.

  • تایمر

    device used to measure time

    Isabel consulted the recipe and set the timer.

    ایزابل از دستور پخت کمک گرفت و تایمر را تنظیم کرد.

  • ساعت

    noun

    In those days the heroine had to look like an egg timer.

    زن قهرمان داستان در آن دوره بیشتر شبیه به یک ساعت شنی بود،

  • ترجمه های کمتر

    • دلکو
    • (موتور درونسوز) تایمر
    • رجوع شود به stopwatch
    • رجوع شود به timekeeper
    • زمان آرا
    • زمان سنج جریان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " timer " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "timer"

عباراتی شبیه به "timer" با ترجمه به فارسی

  • خائن · خیانتکار
  • (عامیانه) · (کارمند یا مستاجر یا ساکن و غیره) پر سابقه · آدم قدیمی مسلک · سنت گرای · قدیمی · گذشته گرای · گرگ باران دیده
اضافه کردن

ترجمه های "timer" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه