ترجمه "timing" به فارسی

زمانبندی, موقع, تعیین زمان بهترین ترجمه های "timing" به فارسی هستند.

timing noun verb دستور زبان

(obsolete) An occurrence or event. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زمانبندی

    The timing for implementation is the most important thing right now.

    زمانبندی برای اجرای کار ، الان مهم ترین چیزه.

  • موقع

    noun

    I'm afraid I can't make it at that time.

    من نگران هستم، که نتوانم در موقع مقرر آن را درست کنم.

  • تعیین زمان

    Why was timing important in connection with the Flood?

    چرا در رابطه با وقوع توفان تعیین زمان ضروری بود؟

  • ترجمه های کمتر

    • تنظیم زمان
    • تنظیم وقت
    • زمان بندی
    • زمان سنجی
    • زمان گزینی
    • زمان گیری
    • مناسبت زمانی
    • گاه آرایی
    • گاه بندی
    • گاه سنجی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " timing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Timing
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تناوب زمانی

  • زمان بندی

    Your timing's slightly ahead of schedule, but only just.

    زمان بندی تو کمی جلوتر از برنامه است، اما فقط کمی.

عباراتی شبیه به "timing" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "timing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه