ترجمه "tincture" به فارسی
رنگ, تنتور, ته رنگ بهترین ترجمه های "tincture" به فارسی هستند.
tincture
Verb
verb
noun
دستور زبان
A pigment or other substance that colours or dyes. [..]
-
رنگ
nounI just need two milligrams of the cold salt tincture, if you please.
. فقط دو میلی گرم رنگ نمک سرد میخوام
-
تنتور
alcoholic extract used as medicine
Mrs Crawley tells me she's recommended nitrate of silver and tincture of steel.
خانم " کراولي " بهم گفتن که براي مريضي نيترات نقره و تنتور فولاد رو توصيه مي کنند.
-
ته رنگ
-
ترجمه های کمتر
- فام
- گونا
- اثر
- رنگينه
- رنگیزه
- ضعیف
- (دارو سازی) تنتور
- (در اصل) رنگ
- (طعم یا اثر و غیره) کم
- اثر کم داشتن یا گذاشتن
- دارای ته رنگ کردن یا بودن
- دارای نشانه ی خفیف از چیزی کردن
- سایه رنگ
- فام دار کردن یا بودن
- نشانه ی خفیف
- گونا کردن یا شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tincture " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "tincture" با ترجمه به فارسی
-
مسکن درد
-
ید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن