ترجمه "tingle" به فارسی
سوزش, مورمور, صدا بهترین ترجمه های "tingle" به فارسی هستند.
tingle
verb
noun
دستور زبان
To have a prickling or mildly stinging sensation. [..]
-
سوزش
nounHe has tingling in his feet and his legs.
ميگه تو پاهاش و انگشتاش ، احساس سوزش داره
-
مورمور
Monsieur Boulanger introduced his man, who wanted to be bled because he felt a tingling all over.
آقای بولانژه آدمش را معرفی کرد که میخواست خون بگیرد، چون احساس میکرد که تنش مورمور میکند.
-
صدا
nounThe druggist's ears tingled as if he were about to have an apoplectic stroke
در گوش داروساز صدا پیچید، مثل اینکه میخواست در همان دم سکته کند.
-
ترجمه های کمتر
- هیجان
- رعشه
- ارتعاش
- خارخار
- جزجز
- لرز
- لرزه
- (در اثر سیلی یا ضربه یا سرما یا هیجان و غیره) جز جز کردن
- به سوزش آوردن یا آمدن
- حس خارش
- مورمور کردن یا شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tingle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن