همچنین ممکن است شما علاقمند به چک کردن این کلمات باشید:

tinker

ترجمه "tinkering" به فارسی

tinkering noun verb دستور زبان

Present participle of tinker. [..]

ترجمه خودکار " tinkering " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
+ اضافه کردن

"tinkering" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای tinkering در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "tinkering" با ترجمه به فارسی

  • (انگلیس - عامیانه - زننده) کولی · (سابقا) تعمیر کننده ی سیار دیگ و ظرف · اشتباه کار · بد تعمیر کردن · بندزن · تعمیر کار · تعمیر کردن · دواتگر، لحیم کار، کفشیر کار/گر · دوره گرد · سرهم بند کن · سرهم بندی کردن · سفیدگر · سفیگری کردن · شاگرد خانه · شورتی · شورتی گری کردن · شیطنت کردن · عمله · فعله · مخبط · ناشی · ناشیگری کردن · همه فن حریف · ور رفتن · وصال · پرسه زدن · کارگر غیر فنی یا دست و پاچلفتی
  • بند زن · حلبی ساز · سرهم بند · وصله زن
  • فحش · لعنت · لعنتی
  • خرده ریز · فحش · لعنت · لعنتی · چیز بی ارزش
اضافه کردن

ترجمه های "tinkering" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه