ترجمه "tinsel" به فارسی
پولک, زربفت, منجوق بهترین ترجمه های "tinsel" به فارسی هستند.
tinsel
adjective
verb
noun
دستور زبان
A shining material used for ornamental purposes; especially, a very thin, gauzelike cloth with much gold or silver woven into it; also, very thin metal overlaid with a thin coating of gold or silver, brass foil, or the like. [..]
-
پولک
nounI could hang some tinsel from the top.
مي تونستم چندتا پولک از سقف آويزون کنم
-
زربفت
-
منجوق
-
ترجمه های کمتر
- نوارزرورق
- پشیزه
- نقده
- (در اصل) پارچه ی ابریشمی یا پشمی دارای تار یا پود زرین یا نقره ای
- (پارچه) زر تار
- (چیز پوچ را) خوش ظاهرکردن
- جلال وجبروت تو خالی
- دارای زرق و برق کردن
- زرق و برق
- شکوه دروغین
- پوچ و بی ارزش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tinsel " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "tinsel"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن