ترجمه "tinplate" به فارسی
حلبی, ورق قلعپوش, اهن سفید بهترین ترجمه های "tinplate" به فارسی هستند.
tinplate
verb
noun
دستور زبان
Alternative spelling of tin plate. [..]
-
حلبی
nounand taking a stick of soft solder, he began to sweat the tinplate to tinplate.
و با به دست گرفتن یک میله لحیم نرم، شروع به خیساندن ورقه حلبی روی کرد.
-
ورق قلعپوش
-
اهن سفید
-
ترجمه های کمتر
- با قلع پوشاندن
- حلبی کردن
- ورق حلبی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tinplate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن