ترجمه "tiredly" به فارسی

خستگی, خسته, باخستگی بهترین ترجمه های "tiredly" به فارسی هستند.

tiredly adverb دستور زبان

In a tired manner. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خستگی

    noun

    a grimy gray in the dim morning light, waiting tiredly for the thaw of spring.

    که در نور خفیف صبحگاهی با خستگی انتظار فرا رسید بهار را میکشیدند.

  • خسته

    adjective

    Then he stops and looks at me, smiling tiredly.

    سپس متوقف میشود و با لبخندی خسته به من نگاه میکند.

  • باخستگی

  • ترجمه های کمتر

    • بیزار
    • سیر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tiredly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "tiredly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه