ترجمه "toed" به فارسی
(معمولا در ترکیب) دارای ... انگشت پا, (میخ - کوبیده شده به طور) یک وری, - انگشتی بهترین ترجمه های "toed" به فارسی هستند.
toed
adjective
verb
دستور زبان
(chiefly in combination) Having (a specified number or type of) toes [..]
-
(معمولا در ترکیب) دارای ... انگشت پا
-
(میخ - کوبیده شده به طور) یک وری
-
- انگشتی
-
ترجمه های کمتر
- دارای میخ کج
- کج
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " toed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "toed" با ترجمه به فارسی
-
پرداخت کرایه حمل کالا تا مقصد
-
(هنگام آشامیدن یا شروع به کاری) به سلامتی ! · به افتخار ...!
-
برای همسر عزیزم که رنج دوری من را به خاطر نوشتن این کتاب تحمل میکرد و در مواقعی که برای نوشتن کتاب در اتاقم را میبستم من را همراهی میکرد ( برایم چای می آورد )
-
برآورد تکمیل
-
قانون حق داشتن کار
-
بی غرور و تکبر · خاکی · واقع بین · واقع بینانه
-
(معماری) · انباری یا اتاقک دارای یک شیب · بام شیروانی که یک سوی آن به ساختمان مجاور تکیه دارد و شیب آن فقط به یک طرف است · بام متکی · بام یک شیب دار · ساباط · هر بام یک سویه · چارتاقی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن