ترجمه "touring" به فارسی
سیاحت ترجمه "touring" به فارسی است.
touring
adjective
verb
دستور زبان
Working for a short time in different places; "itinerant laborers"; "a road show"; "traveling salesman"; "touring company". [..]
-
سیاحت
nounwith whom I made the tour of Italy
که به همراهی ایشان تمام ایتالیا را سیاحت نمودیم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " touring " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "touring"
عباراتی شبیه به "touring" با ترجمه به فارسی
-
(فرانسه) بررسی مجمل · بررسی مختصر و مفید
-
تور سریع
-
تور · شهر تور (در مرکز فرانسه)
-
(هنری یا شغلی) سفر · افسون · تور · دوره ی ماموریت (tour of duty هم می گویند) · سربازگیری · سفر · سیاحت · سیاحت کردن · مسافرت · گردش · گشت · گشتگری · گلگشت
-
(سابقا) اتومبیل بی سقف · اتومبیل روباز · درشکه
-
(انگلیس) سفر برون مرزی اشراف زادگان انگلیسی پس از پایان تحصیلات · گردش برای بررسی
-
تور اسکورت شده
-
(شوخی آمیز) سفر یا جهانگردی به کمک راهنما
اضافه کردن مثال
اضافه کردن