ترجمه "tracking" به فارسی
ردیابی ترجمه "tracking" به فارسی است.
tracking
noun
verb
دستور زبان
Present participle of track. [..]
-
ردیابی
The process of viewing and updating the actual progress of tasks so that you can see progress across time, evaluate slippage of tasks, compare scheduled or baseline data to actual data, and check the completion percentage of tasks and your project.
Vampires aren't as easy to track, but I don't think he's too far away.
ردیابی خون آشام ها آسون نیست ، ولی فکرکنم زیاد دور باشه.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tracking " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "tracking" با ترجمه به فارسی
-
جذب علایق
-
پارسنگ
-
چرخ ممتد
-
(با پای کثیف یا گلی) جای پا گذاشتن · (باردیابی)گیرآوردن 5 · (تانک و تراکتور) زنجیر · (تایراتومبیل) عاج 2 · (راه آهن) خط (ریل و تراورس) · (روی صفحه ی گرامافون یا نوار صوتی و غیره)شیار 3 · (فیلم برداری) با دوربین متحرک (از چیز در حال حرکت) فیلم برداشتن · (هواپیما و موشک و غیره) مسیریابی کردن · (ورزش) دو · (کامپیوتر- بخشی از نوار یا دیسک یا طبله که از زیر ایستگاه خواندن رد می شود) لبه · آهنگ · اثر · بنک · تاختگاه · جاده · جای پا · جای چرخ · حساب · خط · خط سیر · دنبال کردن · دنباله · دور مسابقه · راه · رجوع شود به soundtrack 1 · رجوع شود به tracking shot 4 · رد · رد پا · رد پای کسی یا چیزی را گرفتن · ردپا · ردیابی کردن · رشته · رصد کردن، رهگیری · روش · ریل راهآهن · ریل قطار · زمین مسابقه ی دو · زیرگذر · شنی 0 · شوسه · شیار · طریقه · عبور کردن · مسیر · مسیر مسابقه · مسیرسنجی کردن 6 · وابسته به دو · ورزش های دو و میدانی · پی جویی کردن · پیگیری کردن · کثیف کردن 8 · گذار · گذشت راه · گذشتن 7 · گلی کردن
-
راهآهن دو خطه
-
خط آهن · راه آهن
-
(ورزش یا مسابقه) دو و میدانی · دو و میدانی · علم ورزش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن