ترجمه "training" به فارسی
آموزش, تربیت, تمرین بهترین ترجمه های "training" به فارسی هستند.
training
noun
verb
دستور زبان
Present participle of train. [..]
-
آموزش
nountraining [..]
I must have been in missile training the day they taught that.
حتماً روزي كه اينو ياد ميدادن من آموزشِ پرتاب موشك بودم.
-
تربیت
nounWe must train more young men for service.
ما باید مردان جوان بیشتری رو برای خدمت تربیت کنیم.
-
تمرین
nounThey're surprisingly good at this with very little training.
آنها به طور غافلگیرانهای با اندکی تمرین در این پیشرفت کردند.
-
ترجمه های کمتر
- تعلیم
- مشق
- کارآموزی
- تربيت
- پرورش
- کارورزی
- ورزش
- فرهیخت
- نتخومآ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " training " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Training
-
کارآموزی
He hasn't had any training in anything so far
از طرف دی گه، کلاید تا حالا فقط تو همین زیرزمین کارآموزی کرده،
عباراتی شبیه به "training" با ترجمه به فارسی
-
آموزش عملی
-
مرکز تعلیمی نظامی ساحوی
-
(ژاپن) ترن تندرو · راه آهن تیرسان · هر ترن تندرو · گلوله
-
برنامه کارآموزی
-
کارورزی کشاورزی
-
آموزش توالت رفتن · آموزش خودداری و روش مستراح رفتن به کودک · از قنداق (یا کهنه) درآوردن
-
tiliting
اضافه کردن مثال
اضافه کردن