ترجمه "trajectory" به فارسی

مسیر, گذرگاه, خط سیر بهترین ترجمه های "trajectory" به فارسی هستند.

trajectory noun دستور زبان

The path of a body as it travels through space. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مسیر

    And this looks like the normal trajectory of a famous person.

    همانند مسیر رایج یک شخص مشهور به نظر می رسد.

  • گذرگاه

    noun

    Our trajectory will take us through an unstable nebula, one which will disable all communications with Starfleet.

    گذرگاه ما مسيري از نبولاي ناپايدار را دربر ميگيره. که تمام ارتباطاتمون رو با استارفليت قطع ميکنه

  • خط سیر

    noun

    Here you see in white the trajectory, and the way this works.

    در اینجا شما خط سیر سفید رنگ را میببینید، و این روش جواب میدهد.

  • ترجمه های کمتر

    • پرتابراه
    • گذرگر
    • گذار
    • (به ویژه گلوله ی رها شده و موشک و غیره) مسیر پرتابی
    • (ریاضی) مسیر
    • (مجازی) مسیر
    • خط سیر گلوله (یا پرتابه)
    • گذر راه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " trajectory " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "trajectory"

عباراتی شبیه به "trajectory" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "trajectory" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه