ترجمه "trammel" به فارسی

بند, محدودیت, (جمع - مهجور - زن) گیسوی بافته بهترین ترجمه های "trammel" به فارسی هستند.

trammel verb noun دستور زبان

Something that impedes activity, freedom, or progress. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بند

    verb noun
  • محدودیت

  • (جمع - مهجور - زن) گیسوی بافته

  • ترجمه های کمتر

    • باغل و زنجیر بستن
    • به تور انداختن
    • به دام افتادن
    • به دام انداختن
    • بیضی نگار (ellipsograph هم می گویند)
    • بیضی کش
    • تله انداختن
    • تور ماهیگیری سه جداره
    • تور پرنده گیری
    • دام (trammel net هم می گویند)
    • محدود ساختن
    • محدود کردن
    • مقید کردن
    • مهار کردن
    • هر چیز دست و پا گیر
    • هم مرز بودن
    • پا بند
    • پرگاربازو دار (برای رسم بیضی)
    • کند ساز
    • کند و زنجیر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " trammel " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "trammel"

اضافه کردن

ترجمه های "trammel" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه