ترجمه "transference" به فارسی

انتقال, تحویل, نقل بهترین ترجمه های "transference" به فارسی هستند.

transference noun دستور زبان

The act of conveying from one place to another; the act of transferring or the fact of being transferred. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انتقال

    noun

    But it just requires now an investment of resources and transfer of expertise.

    اما این نیاز به سرمایه گذاری برای منابع و انتقال مهارتها دارد.

  • تحویل

    noun

    ( One day prior to the transfer of power )

    ( یک روز به تحویل منصب افسر ارشد )

  • نقل

    noun

    He wandered along, his wallet long since transferred to a front pocket.

    به پرسه زدن پرداخت. کیف پولش مدتی بود که به جیب جلوی شلوارش نقل مکان کرده بود.

  • ترجمه های کمتر

    • (روانکاوی) انتقال امیال و افکار سرکوب شده
    • انتقال (روانشناسی)
    • ترا فرست
    • ترا فرستی
    • ترا گشت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " transference " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "transference" با ترجمه به فارسی

  • انتقال مالکیت دادن · انتقال ملک · انتقال نامه · انتقال یافتن · انتقالی · بردن · بلیت انتقال (از یک اتوبوس یا ترن و غیره به دیگری) · بلیت ترا فرست · ترا فرست · ترا فرست شدن · ترا فرست کردن · ترا فرستادن · ترا فرستاده · ترا فرستی · ترا گرد · ترا گردیده · ترا گشته · ترا گشته شدن · ترافرست · ترانسفر · تراگرد کردن · جابجا شدن · جابجا کردن · جابجایی · حکم انتقال · شخص انتقال یافته · عکس برگردان · قباله ی انتقال (ملک و غیره) · منتقل شدن · منتقل کردن · هر چیز (به ویژه تصویر) انتقال داده شده (از یک سطح به سطح دیگر) · واگذار کردن
  • رأی انتقالپذیر
  • انتقال تکنولوژی
  • قمیتگذاری اختیاری انتقلات داخلی
  • (شیمی آلی) RNA انتقالی
اضافه کردن

ترجمه های "transference" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه