ترجمه "transferred" به فارسی
انتقال داد, عبور داد بهترین ترجمه های "transferred" به فارسی هستند.
transferred
verb
Simple past tense and past participle of transfer. [..]
-
انتقال داد
This trunk must be transferred at onceto his hotel.
این صندوق را باید فورا به هتل انتقال داد.
-
عبور داد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " transferred " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "transferred" با ترجمه به فارسی
-
انتقال مالکیت دادن · انتقال ملک · انتقال نامه · انتقال یافتن · انتقالی · بردن · بلیت انتقال (از یک اتوبوس یا ترن و غیره به دیگری) · بلیت ترا فرست · ترا فرست · ترا فرست شدن · ترا فرست کردن · ترا فرستادن · ترا فرستاده · ترا فرستی · ترا گرد · ترا گردیده · ترا گشته · ترا گشته شدن · ترافرست · ترانسفر · تراگرد کردن · جابجا شدن · جابجا کردن · جابجایی · حکم انتقال · شخص انتقال یافته · عکس برگردان · قباله ی انتقال (ملک و غیره) · منتقل شدن · منتقل کردن · هر چیز (به ویژه تصویر) انتقال داده شده (از یک سطح به سطح دیگر) · واگذار کردن
-
رأی انتقالپذیر
-
انتقال تکنولوژی
-
قمیتگذاری اختیاری انتقلات داخلی
-
(شیمی آلی) RNA انتقالی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن