ترجمه "translatable" به فارسی
قابل ترجمه, قابل تسعیر, قابل تعبیر بهترین ترجمه های "translatable" به فارسی هستند.
translatable
adjective
دستور زبان
Capable of being translated into another language. [..]
-
قابل ترجمه
adjective -
قابل تسعیر
adjective -
قابل تعبیر
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " translatable " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "translatable" با ترجمه به فارسی
-
ترجمه
-
ترجمه ماشینی
-
ترجمان · ترگمان · تعبیر کننده · دیلماج · مترجم · مجرتم · مفسر · یچوه گر
-
علم کاربردیسازی
-
تسعیر ارز خارجی
-
(تلگراف و رادیو و غیره) باز فرستی · انتقال · باز فرست · برگردان · ترجمان (ترگمان) · ترجمه · جابهجایی · حرکت انتقالی · رله · نقل · ویچار · یچواک · یچوه
-
سیستم های پردازش عملیات (رویدادها)
-
(به زبان دیگر) برگرداندن · (قدیمی)مسحور کردن · (مذهبی) یکسره به بهشت رفتن (بدون مردن) · (مطران را) منتقل کردن · (مکانیک) دارای حرکت انتقالی کردن · (پیام تلگرافی و غیره) باز فرستی کردن · به طرز دیگر بیان کردن · تبدیل کردن · ترافرست کردن (transfer هم می گویند) · ترجمه شدن · ترجمه كردن · ترجمه کردن · تعبیر کردن · تغییر ماموریت دادن · تغییر مکان دادن · دوباره مخابره کردن · رله کردن · رمشاندن · قابل ترجمه بودن · مدهوش کردن · منتقل کردن · ویچاردن · یچواک کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن