ترجمه "transmitting" به فارسی
مخابره ترجمه "transmitting" به فارسی است.
transmitting
verb
noun
The action of the verb to transmit. [..]
-
مخابره
nounAt noon Shannon began to transmit his message.
هنگام ظهر، شانون شروع به مخابره پیام نمود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " transmitting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "transmitting" با ترجمه به فارسی
-
(بیماری و غیره) سرایت کردن یا دادن · (رادیو و غیره) پخش کردن · انتقال دادن · ترا رساندن · ترا رسانی کردن · ترا گسیل کردن · رساندن · عبور دادن · فرستادن · منتقل کردن
-
بیماری مقاربتی
-
بيماريهاي آميزشي · بیماریهای قابل انتقال جنسی
-
بیماریهای آمیزشی
-
انتقال عمودی
-
(بیماری و غیره) سرایت کردن یا دادن · (رادیو و غیره) پخش کردن · انتقال دادن · ترا رساندن · ترا رسانی کردن · ترا گسیل کردن · رساندن · عبور دادن · فرستادن · منتقل کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن