ترجمه "transmitter" به فارسی
فرستنده, ناقل, (به ویژه رادیو) فرستنده بهترین ترجمه های "transmitter" به فارسی هستند.
transmitter
noun
دستور زبان
something that transmits something (in all senses). [..]
-
فرستنده
radio signal emitting machine
Hank turned that radar installation into a transmitter.
هنک اين رادارُ نصب و تبديل به يک فرستنده کرده.
-
ناقل
And unless he does, we can only guess at what transmittable diseases he's carrying.
و مگر اينکه خودش بخواد ، ميتونيم فقط حدس بزنيم که ناقل چه بيماري هايي هست.
-
(به ویژه رادیو) فرستنده
-
ترجمه های کمتر
- انتقال دهنده
- ترا فرست
- ترا گسیلنده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " transmitter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "transmitter"
عباراتی شبیه به "transmitter" با ترجمه به فارسی
-
تراگسیلندگی(چشمي)
-
انتقال · مخابره
-
(فرستنده های رادیویی قدیمی) اخگر فرست · فرستنده ی جرقه
-
انتقال · ترا فرستی · ترا گسیل · تراگسیلندگی · جذبکنندگی · ضریب گسیل انرژی · فرست · فرستش · مقدار جذب · پراکنش
-
(شیمی) ترا گسیلی · رجوع شود به transmittance
-
انتقال پذیر · رد کردنی · عبوردادنی · فرستادنی · قابل ارتباط · مسری
-
دکل مخابراتی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن