ترجمه "tremble" به فارسی

لرزیدن, رعشه, ارتعاش بهترین ترجمه های "tremble" به فارسی هستند.

tremble verb noun دستور زبان

(intransitive) To shake, quiver, or vibrate. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لرزیدن

    verb

    to shake

    Sancho, as he looked at him, began to tremble hand and foot like a child in convulsions

    سانکو پانزا همچون طفلی که مبتلا به مرض حمله گردد از سر تا پا بنای لرزیدن گذاشت

  • رعشه

    noun

    She was trembling in a real physical fever.

    سونیا واقعاً رعشه بر اندامش افتاده بود و سراپایش میلرزید.

  • ارتعاش

    noun

    Yet in a voice that forall its thinly achieved normality was on the borderline of shakingand trembling.

    ولی صدایش، که به زور حالت عادی بدان داده بود، از لرزش و ارتعاش فاصله چندانی نداشت.

  • ترجمه های کمتر

    • لرزه
    • لرزش
    • لرز
    • ترنگ
    • ترنگیدن
    • شیبانیدن
    • شیبیدن
    • فراشیدن
    • لرزاندن
    • (بیماری دام ها - جمع) رعشه ی دامی
    • ارتعاش داشتن
    • ترس و لرز
    • دلواپس بودن
    • رعشه داشتن
    • لرزش داشتن
    • لرزه بر اندام افتادن
    • مرتعش شدن
    • مضطرب بودن
    • نوسان کردن
    • نگران بودن
    • واهمه داشتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tremble " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tremble" با ترجمه به فارسی

  • پوپولوس ترمولوییدس
  • رعشه دار · لرزان · مرتعش
  • ارتعاش · تپش · رعشه · لرز · لرزش · لرزنده · لرزه
  • ارتعاش · تپش · رعشه · لرز · لرزش · لرزنده · لرزه
اضافه کردن

ترجمه های "tremble" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه