ترجمه "trembly" به فارسی

مرتعش, لرزان, رعشه دار بهترین ترجمه های "trembly" به فارسی هستند.

trembly adjective دستور زبان

In a trembling or shaking state [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مرتعش

    adjective

    Arise, awake, you workingmen! Everything was whirling, rocking, trembling.

    همهچیز بچرخ درآمد، تلوتلو خورد و مرتعش گردید.

  • لرزان

    adjective

    Some time we might, said Dorothea, in a trembling voice.

    دور تا با صدایی لرزان گفت، شاید روزی بتوانیم.

  • رعشه دار

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " trembly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "trembly" با ترجمه به فارسی

  • پوپولوس ترمولوییدس
  • (بیماری دام ها - جمع) رعشه ی دامی · ارتعاش · ارتعاش داشتن · ترس و لرز · ترنگ · ترنگیدن · دلواپس بودن · رعشه · رعشه داشتن · شیبانیدن · شیبیدن · فراشیدن · لرز · لرزاندن · لرزش · لرزش داشتن · لرزه · لرزه بر اندام افتادن · لرزیدن · مرتعش شدن · مضطرب بودن · نوسان کردن · نگران بودن · واهمه داشتن
  • ارتعاش · تپش · رعشه · لرز · لرزش · لرزنده · لرزه
  • (بیماری دام ها - جمع) رعشه ی دامی · ارتعاش · ارتعاش داشتن · ترس و لرز · ترنگ · ترنگیدن · دلواپس بودن · رعشه · رعشه داشتن · شیبانیدن · شیبیدن · فراشیدن · لرز · لرزاندن · لرزش · لرزش داشتن · لرزه · لرزه بر اندام افتادن · لرزیدن · مرتعش شدن · مضطرب بودن · نوسان کردن · نگران بودن · واهمه داشتن
  • ارتعاش · تپش · رعشه · لرز · لرزش · لرزنده · لرزه
  • (بیماری دام ها - جمع) رعشه ی دامی · ارتعاش · ارتعاش داشتن · ترس و لرز · ترنگ · ترنگیدن · دلواپس بودن · رعشه · رعشه داشتن · شیبانیدن · شیبیدن · فراشیدن · لرز · لرزاندن · لرزش · لرزش داشتن · لرزه · لرزه بر اندام افتادن · لرزیدن · مرتعش شدن · مضطرب بودن · نوسان کردن · نگران بودن · واهمه داشتن
  • (بیماری دام ها - جمع) رعشه ی دامی · ارتعاش · ارتعاش داشتن · ترس و لرز · ترنگ · ترنگیدن · دلواپس بودن · رعشه · رعشه داشتن · شیبانیدن · شیبیدن · فراشیدن · لرز · لرزاندن · لرزش · لرزش داشتن · لرزه · لرزه بر اندام افتادن · لرزیدن · مرتعش شدن · مضطرب بودن · نوسان کردن · نگران بودن · واهمه داشتن
اضافه کردن

ترجمه های "trembly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه